حالم بده. به بدترین وجهی که میشه که در حین جمع و تفریق هوار تا عدد دچارش شد حالم بده. صبح داشتم فکر می کردم زنگ بزنم سمیه با هم بریم کافه تیتر، اگه امروز نشد تو همین هفته. ظهر تو اینترنت دیدیم بسته شده به دستور اماکن.
این هم ادامه ی مزخرفات فرا کیهانی!!! اف اف یو کیهان!!
و این مطلبی که وقتی که خوندم همه ی صحنه های کتک خوردن و کشته شدن اون دختر تو خاتون آباد اومد جلوی چشمم، و همه ی موبایل هایی که با دوربین روشن طرفش دراز شده بود، و همه ی دست هایی که واسه کمک بهش دراز نشده بود، و اون بلوک سیمانی خونین، و بغضی که نترکید، و دست هایی که وقتی با راحله حرف می زدم می لرزید، و سیگاری که روی لبم بند نمی شد..... و دقیقا حسم رو توصیف کرده وقتی داشته حس خودشو وصف می کرده.
// یک کار احمقانه یعنی این. که یا یک نقاشی بچه گانه روی یک عکس چیزهایی بگویی که نباید. از رادیکالیسم تو هرکاری بدم میاد. و راستش به همه ی مردان معترض حق می دم.
مرتبط:
http://www.osyan.net/2007/06/post_987.php
http://razeno.com/2007/06/post_221.php
http://www.osyan.net/2007/06/_26_1.php
http://m-aliabdi.blogfa.com/
http://zanestan.net/weblog/

