نوشته بودم که قشنگه این آهنگ و ... ولی نمی دونم چرا نوشته هام دیگه نیست وقتی اینجا باز می کنم چهارچوب رو.
نوشته بودم که کلیپش سراسر ستایش زیبایی و معصومیته. و چه تلخ که چه کسی این لطافت و معصومیت رو نشون میده. و چه به سرش اومد. و چرا. و چه حس تلخ ناراحتی کامت رو پر می کنه. کلمه ی رسایی پیدا نکردم واسه توصیفش. دخترک طفلک.
// نوشته بودم که چند روز پیش مستندی دیده بودم از اعدام عاطفه سهاله ی ۱۶ ساله که چند وقت پیش شراگیم تو وبلاگش در موردش نوشته بود. تکون دهنده ترین صحنه اش، چند ثانیه ی واقعی از یه مراسم سنگسار بود. نخاله های ساختمانی اندازه ی آجر بود که پرت می شد تو سر و روش. نمی فهمم. نمی فهمم. نمی فهمم. واقعا سر در نمیارم از این وحشیگری لجام گسیخته ی پر از شرارت و حقارت و عقده.
//یه چیز دیگه هم نوشته بودم که یادم نیست.
//اضافه کنم که همینجا رسما از محیا اعلام دلخوری می کنم. به عنوان اولین پیشنهاد فاشیستی عمرم بهش می گم که می تونه دیگه وارد چهارچوب نشه. این رو، به خاطر تکرارش می گم نه به خاطر اتفاقش.
این رو هم (علی رغم تلاشم) نمی فهمم. موفق باشی محیای عزیز.
// وبلاگ جديد داريم! كارگر بي خيال.
//بی ایوان آپ است. با شعری از آرش سالار عزیز.
//سلام پر!!
//دیروز با الهام مطلب کیهان رو خوندیم. از همون توهین های همیشگی روزنامه ی عزیزمون، این بار به خانه ی هنرمندان. امروز یه جوابیه دیدیم. دلمون شاد شد یه کم. ولی کافی نیست که آخه.
// پیوندهام همه تعطیلن. هر کدوم به یه دلیل. یک بازنگری کلی می خواست. کردم.